تبليغاتX
دوپیکر

توی ظرف پلاستیکی بالا آورده بود، سرش گیج می‌‌رفت. صورتش را بالا گرفت. دنیا داشت می‌‌چرخید. کسی‌ آن دورتر ایستاده بود، نور توی چشم هاش فرو رفت و باز گیج روی سطل خم شد. بوی بد سطل و سیگاری که خورد توی دماغش. نگاش روی زمین بود که سیگار تمام شده کنار سطل جیز کرد و خاموش شد. صدای فریادی شنید. چیزی توی سرش تکان خورد. نفهمید کی‌ روی زمین افتاد. خون را توی دهانش مزمزه کرد. آسمان بالای سرش تاب می‌‌خورد.
سايه ها آسمان را مي بريدن. پلك هاش روي هم افتاد.

و این جا :

حسین پاکدل - اعتماد ملی  




+ نوشته شده توسط نازنین فراهانی در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 14:32 |
 

اولین نمایش فیلم کوتاه آوانتاژ به کارگردانی علی احمدزاده،شنبه 19 اردیبهشت ساعت 17 در سالن سینما حقیقت.(مرکز کسترش سینمای مستند تجربی)

آوانتاژ چهارمین فیلم علی احمدزاده است بعد از 2 فیلم کوتاه: یکی می خواد منو بکشه،آچمز و مستندی درباره ی رخشان بنی اعتماد و روسری آبیavantage
                               
 آوانتاژ قصه ی  خطی ندارد. گاهی فکر می کنیم اگر قبل از مرگ  یک فرصت کوچولو بهمون داده می شد، کجا می رفتیم  و به سراغ چه کسی. قصه ی فیلم با تصادفی شروع می شود که کتی وندا بعد از این تصادف  در شرایطی غیر واقعی فرصتی پیدا می کنند که کاری انجام بدند و یا کسی رو ببینند....

تهیه کننده : مرکز گسترش سینمای مستند تجربی
نویسنده و کارگردان :علی احمدزاده
بازیگران : باران کوثری، مهرداد صدیقیان و ستاره پسیانی
مشاور فیلم نامه : نازنین فراهانی
تصویربردار:هومن بهمنش
صدابردارو صداگذار: امین میرشکاری
موسیقی: آریا میرشکاری
طراح صحنه و لباس : مهدی احمدی
تدوین : امیر حسین حیدری
جلوه های ویژه : پیمان ابدی
مدیر تولید : رضا عاطفی
دستیار کارگردان و برنامه ریز : امیر عزیزی
گریم : سارا یوسفی
عکاس : هومن خویی
گروه کارگردانی : فرزاد ناصح ، سیاوش رضایی
دستیار صدا : ارژنگ شاهرخ شاهی
گروه تصویربرداری : روزبه رایگان، محمد خمیس آبادی، علی مقدم، سجاد حیدری
تدارکات : آرش شریفی
  آدرس:سهروردی شمالی.میدان شهید قندی(پالیزی)روبروی مجتمع تجاری اندیشه.پلاک 15.
مرکز گشترش سینمای مستند تجربی.
ورود برای عموم آزاد است
.

دوستان منتظرتونم

+ نوشته شده توسط نازنین فراهانی در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:31 |
چه قدر دلتنگی بد است. چه قدر مردن بد است. چه قدر رفتن بد است. چه قدر نبودن بد است.
چه قدرعلیرضا  خوب نوشته ای از نبودن مجید حاجی باشی. از نبودن او که یک سال شد...

+ نوشته شده توسط نازنین فراهانی در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:35 |
سال نو با تاخیر مبارک

همین ...!

 

+ نوشته شده توسط نازنین فراهانی در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 18:22 |
 

از علیرضا تقوی

برف را نيازمندم اكنون
سپيدوار زند بوسه بر تنهايي نمناكم
امشب!

+ نوشته شده توسط نازنین فراهانی در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 16:36 |
بعد از چند سال در جشنواره فيلم داشتن لذت خودش را داشت و
غم خودش را. نمي دانم بگويم دوست داشتم بازي ام را يا نه... مثل همه ي سال ها، فيلمي نديدم .. امسال فقط صداها را ديدم شايد فقط آن هم براي اين كه ببينم چه كرده ام.. مگر چه فرقي مي كند حالا!... 
فيلم بيضايي را خواهم ديد. هنوز بيضايي كسي ست كه وسوسه ام مي كند كه شايد فيلم خوبي ساخته باشد... اميدوارم مثل جشنواره ي چند سال پيش نباشد كه  به اميد ديدن يك فيلم خوب، بعد از سال ها، رفتم سينما و بعد چشم تان روز بد نبيند: علي سنتوري.... اميدوارم آقاي بيضايي، از اين گاف هاي بزرگ نداده باشد..

+ نوشته شده توسط نازنین فراهانی در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 20:16 |
از دست خودش عصباني بود
باز طفره رفته بود
براي او نه
براي جوابي كه مي­خواست به خودش بدهد. رويش را برگرداند و سرش را كرد زير پتو.
باز يادش رفته بود كجاست. باز يادش نمانده بود كسي در همين چند نفسي­ي اوست. ديگر خنده­اش نگرفت
خوابش گرفت. تلفنش را برداشت. توي آن را نگاه كرد. توي تويش را كه نه، همين روها را. تويش اگر مي­رفت باز آن­وقت خجالت مي­كشيد.
از خودش كه نه
از خودش...
دستش را دراز كرد و موبايل را برگرداند سرجاش. همين ساعت را كوك كند كافي­ست. چشم­هاش سنگين شده بود. گفت: شب به­خير. نفس توي صورتش مي­خورد.

+ نوشته شده توسط نازنین فراهانی در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 2:50 |
The Fall

این عکس واقعی ست. تارسم کارگردان فیلم می گوید هیج یک از تصاویر فیلم کا مپیوتری نیستند.

 دربيمارستاني در لوس­آنجلس، روي پاركر (Lee pace)) بدل­كار سينمايي كه از ناحيه كمر به پايين فلج شده، با دختر شش ساله­اي به نام الكساندريا  (با بازی درخشان Catinca Untaru)آشنا مي­شود. او كه دچار افسرده­گي­ست و قبلن نيز خودكشي كرده، سعي مي­كند با تعريف داستان براي الكساندريا  او را جذب كرده تا بتواند از او بخواهد كه برايش مورفين بدزدد. تصاوير فيلم فوق­العاده­اند. به خصوص وقتي قصه­هاي روي روايت مي­شوند، هر پلان فيلم، به يك تابلوي نقاشي مي­ماند. تارسم در فيلم جديدش بدون وقفه، و پي در پي نماهايي را نشان­تان مي­دهد كه به لحاظ رنگ،‌ نور، كمپوزيسيون و قاب بي­نظير است. ... مجموعه­اي از تصاويري­ست كه هر كدام به نوبه­ي خود، اثري هنري­ست.
هم­چنان كه شدت افسرده­گي روي بيش­تر مي­شود، فضاي قصه­هايش هم تلخ­تر مي­شود كه تارسم به استادي در فرم نيز اين تاريكي و تلخي فضا را به نمايش درآورده. The Fall فيلمي­ست كه از يك نماي آن نمي­توان بدون تحسين گذشت. تارسِم يك نمايش­گاه نقاشي پيش روي­تان گذاشته است..
وقتي كارگردان براي ساخت فيلمش چهارسال وقت مي­گذارد،‌آن هم با هزينه­ي خودش نتيجه­اش همين مي­شود كه ...
تارسم در هند به دنيا آمد. وقتي سه سالش بود، پدرو مادرش به ايران مهاجرت كردند. پدرش معتقد بود كه در ايران، با شرايطي كه حاكم است فرزندانش درست نخواهند توانست تحصيل كنند، اين بود كه دو فرزندش را براي تحصيل به هيماليا فرستاد . تارسم بعدها برای تحصیل سینما به آمریکا سفر کرد. او با ساخت فیلم های تبلیغاتی کارش را شروع کرد و ....
The Fall فیلمی دیدنی ست. فیلمی که قابل توصیف نیست....

 

 

+ نوشته شده توسط نازنین فراهانی در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 و ساعت 15:19 |
 

برخی از استعدادها دير شناخته مي­شوند يا شايد اين­جا زمينه­ي بروز برخي استعدادها نيست.
با ديدن برخي آدم­ها و با ديدن هرباره­شان حسرتي برجا مي­ماند از اين­كه كسي مي­تواند و نمي­تواند.
مهدي ساكي جزو كساني­ست كه هنوز استعدادهايش آن­طور كه بايد شناخته نشده. اين حسرت از ديده نشدن او را،  نه به عنوان يك بازيگر سينما، به عنوان يه رقصنده­ي حرفه­اي مي­گويم.
رقص،‌ رقصيدن، اكنون در زنده­گي روزمره­ي ايراني افعالي فراموش شده­اند. اين هنر فراموش شده و دارنده­گان اين هنر يا از ايران رفته­اند يا گوشه­اي ناشناخته مانده­اند. رقص به عنوان هنر اول، خود به تنهايي قابليت درمان بسياري از دردهاي روحي و فيزيكي انسان را داراست و موسيقي اعجاز تاثير مستقيم هنر بر روح و روان و حتا فيزيك،‌ كساني مانند مهدي ساكي را وامي­دارد كه برقصند.
اين مقدمه را گفتم كه بگويم مهدي ساكي كه گه گاه در سينما و تلويزيون هم ديده شده، كسي كه سال­هاست بدني را كه همه­ي ما حمل مي­كنيم ، و او با بذر هنر گرامي­اش مي­دارد، اين روزها آلبومي را به  نام  Boudhabar 27  به همراهي گروهي از استعدادهاي پنهان موسيقي تهيه مي­كند. مهدي ساكي با عشق به موسيقي زنده­گي مي­كند، به خاطر همين عشق مي­رقصد و شيدايي­اش را با موسيقي بيرون مي­ريزد. مهدي ساكي موسيقي را با رقص ترجمه مي­كند. اما حق آدم­هايي مثل او،‌ اين نيست. اين، يعني جايگاه كنوني­شان.
وقتي Boudhabar 27  را گوش دادم،  اگرچه ماكتي بود كه به قول خودش 50 درصد كار بود، ولي چه زيبا بود. چه شيدايي و شوري!  
 همكاري مهدي ساكي با گروه موسيقي ساليف كيتا- اهل مالي- در تراك اول، آيدين سيف – كه قبلا اگر اشتباه نكرده باشم آهنگ­هايي در سبك متال از او شنيده­ام، اگر اشتباه نكرده باشم­ – با تلفيقي از بيس الكترونيك و ماتريال­هاي موسيقي جنوبي و ايراني در تراك دوم، بهره­گيري از اشعار مولانا و حافظ در تراك سوم ، گروه موسيقي مرواريد و با الهام از رقص جنوبي با كوبش بر سازهاي كوبه­اي در تراك چهارم و در تراك­هاي بعدي استفاده از ساز خوش­صداي ديجي­ريدو از سازهاي بومي استراليا كه در ايجاد و حفظ اتمسفر موجود در آلبوم كمك بسياري كرده، آواها، لالايي­ها و صداهايي كه از يوماي (مادر) او به يادش مانده ، همه­ي اين­ها حكايتي­ست از اين بومي تشنه­ي زندهگي در جهان.  و به حق موسيقي الكترونيك زمينه­ي مناسبي­ست براي وحدت رقص و حركت براي تمام كساني كه در بدن به جست­وجوي خودشان هستد.

 

+ نوشته شده توسط نازنین فراهانی در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت 17:33 |
 

این جا را بخوانید

و این یکی

 

 

+ نوشته شده توسط نازنین فراهانی در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 15:5 |


Powered By
BLOGFA.COM


آمار بازدید کنندگان
کتاب ايران