تبليغاتX
دوپیکر

شنبه بیست و ششم اسفند 1385

دوباره قايم موشك

دوباره ماهی­ی سرخ

 دوباره آبی­ی آب

 

دوباره عیدی­ی من

غزل­ها تُردِ ناب

 

دوباره دست­های تو

سفره­ی هفت­سین من

 

وقت تحویل بهار

ساعت عاشق شدن

 

                  ما باید دوباره بچه­گی کنیم

                  سبزی بهار و زنده­گی کنیم

 

دوباره مادر بزرگ

رخت نو، سوزن زده

 

تخم مرغ رنگی هم

از قفس در اومده

 

ساز پر ناز تو کو؟

نُت به نُت از ما بگو

 

از ترانه چکه کن

در بهار شست­وشو

 

قصه­ی دوباره­ها

سکه­ای به نام ما

 

دوباره شه­زاده­ای

عاشق مرد گدا

 

دوباره لمس علف

عطر زاییدن گل

 

دوباره رنگین کمون

روی تنهایی پل

 

دوباره قایم موشک

سر چهارراه شلوغ

 

دوباره عید دیدنی

از غزل­های "فروغ"

 

               ما باید دوباره بچه­گی کنیم

               سبزی بهار و زنده­گی کنیم.

شهیار قنبری

نوشته شده توسط نازنین فراهانی در 5:48 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم اسفند 1385

از آن روزهاست که دستم به زنده گی کردن نمی رود. از آن روزهاست که نگاهم خیره ی این آسمان است و مبهوت به حقیقتی که جاری ست و نه گریزی از آن است و نه خوش بینی های همیشه گی چاره ی کار.. زنده گی زیباست زیر این آسمان بارانی و این آفتاب نمناک زمستانی. هرچند آنی نباشد که دلم می خواهد آسمان هست، آفتاب، باران و برفش ... و دوستانی که دوستم دارند و قلب شان دلیلی ست بر حضور همیشه گی خالقم. شکر

نوشته شده توسط نازنین فراهانی در 15:47 |  لینک ثابت   •