تبليغاتX
دوپیکر

دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386

لئوناردوی عزیز

 

اولين بار چهر‏ه‏ي ظريف و زنانه‏اش را در تايتانيك ديدم. شنيدن اين كه لئوناردو دي كاپريو، تبديل به گران‏ترين بازيگر هاليوود شده فقط باعث تعجبم مي‏شد. نه چهره‏اش برايم جذابيت يك بازيگر مرد را داشت و نه بازي‏اش مرا به عنوان يك تماشاچي جدي سينما برمي‏انگيخت. اين جدي بودن، گاهي باعث تعصب هم مي‏شود. چند سال پيش در هند ، با فيلم Catch me if you can  ، وقتي بار ديگر او را روي پرده‏ي سينما، ديدم، هنوز مقاومت داشتم. اما من با همه‏ي مقاومتم با او كمي آشتي كردم. به همان دليل بازمانده‏ي تايتانيك و همان چهره‏ي ظريف بود كه هنوز خوب به دلم نمي‏نشست اما باور كرده بودم كه او بازيگر توانايي‏ست.

ديدن هوانورد و Departed مرا با بازيگري مواجه كرد كه صاحب تمام قدرت‏هاي لازم براي يك بازيگرست. لئوناردو دي كاپريو، به ليست به‏ترين بازيگران زنده‏گي من پيوست، به ليست كساني كه در مقابل بازي‏شان، تعظيم مي‏كنم . آل‏پاچينو، براندو، دنيرو، مريل‏استريپ، مل‏گيبسون و از بازيگران نسل جديد كه گاهي در واقعي بودن از قديمي‏ها جلو مي‏زنند مثل برادپيت. (يك بار در يك روزنامه‏ خواندم، بازي كليشه‏اي برد پيت در بابل، و فكر كردم خدايا بازي كليشه‏اي هم از آن حرف‏هاست. چگونه و در چه جاي‏گاهي ما مي‏توانيم در مورد فيلمي مثل بابل با بازي بي‏نظير و به يادماندني برادپيت و بقيه‏ي بازيگران به خودمان اجازه‏ي نقد بدهيم. وقتي همه چيز درست و درست و درست است.) بازيگراني كه لحظاتي را خلق مي‏كنند كه من به عنوان يك تماشاچي عاشق سينما، حيرت‏زده مي‏مانم كه چگونه ممكن است، اين همه واقعي بودن، اين همه مثل زنده‏گي بودن؟!  لئوناردوي عزيز، در Departed شگفت‏زده‏ام كرد، در هوانورد به خاطر بازي عجيب و به يادماندني‏اش به خاطر واقعي بودنش، اشكم را درآورد. بارها تكرار مي‏كردم: چه طور ممكن است؟ بارها بلند شدم و نتوانستم روي صندلي‏ام بنشينم. بارها حيرت‏زده، كف زدم و بارها از خود اين سؤال تكراري را پرسيدم كه : ما در سينما چه مي‏كنيم؟ و باز به اين نتيجه رسيدم كه اين‏جا همه چيز شوخي‏ست. سينماي ما يك شوخي بزرگ است. نگاه‏هاي ظريف و بي‏درشت‏نمايي دي‏كاپريو، وقتي ذره‏ي كلوچه را روي پيراهن آن مرد مي‏بيند، عصبيت واقعي او ، وقتي جودلا، به غذايش دست مي‏زند،‌ وسواسي كه در پوست و گوشتش رفته ...و نمي‏دانم منتقد نيستم و كلمات منتقدين را بلد نيستم،‌ فقط مي‏توانم بگويم شماها چه‏قدر واقعي هستيد؟! و لحظه‏اي ، لحظه‏اي تصنع در بازي‏هاي‏تان نيست و ما اين‏جا چه مي‏كنيم؟ اين دوفيلم فقط به خاطر بازي دي‏كاپريو نيست كه اين‏همه به وجدم آورده. Departed Departedو هوانورد فيلم‏هايي هستند با همه‏ي ويژه‏گي‏هاي يك فيلم خوب. اما واقعن چرا در سينماي هاليوود، حتا بازيگري كه يك لحظه بازي دارد، درست سر جايش قرار مي‏گيرد . هميشه برايم سؤال است كه چگونه؟ ...  آن‏وقت اين‏جا ،‌ واقعن كدام بازيگر توانسته ما را به اندازه‏ي همان يك لحظه بازي، تكان‏مان بدهد؟

 

 

 

نوشته شده توسط نازنین فراهانی در 16:33 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم تیر 1386

Paul Gauguin

Paul-Gauguin 

پل گوگن، از نقاشاي مورد علاقه‏ي منه. به خاطر همينم يكي از نقاشي‏هاشو كه دوست دارم گذاشتم اين‏جا، ولي برخي دوستان پيغام گذاشتند كه گوگن رو نمي‏شناسند. اينم يه مطلب خيلي كوتاه در مورد گوگن :

 

پل گوگن (۹مي ۱۹۰۳- 7ژوئن ۱۸۴۸ )، يكي از قدرت‏مندترين نقاشان پست‏امپرسيونيست فرانسوي است.  رفت‏وآمد اتفاقي او، به كافه‏ي Nouvelle Athenes

باعث آشنايي او با كاميل پيسارو و ديگر امپرسيونيست‏ها شد. بنابراين نقاشي‏هاي اوليه‏ي او تحت تاثير امپرسيونيست‏ها به خصوص پيسارو بود. نقاشي‏هاي گوگن به لحاظ فرم و رنگ بسيار پرمعناست. او معتقد بود كه خويشاوندي نزديكي ميان نقاشي و موزيك وجود دارد. نقاش مي‏تواند رنگ‏ها را مانند نت‏هاي موزيك، انتخاب كند. اين ايده بعدها توسط كاندينسكي نيز اجرا شد. گوگن از اكسپرسيونيسم و نقاشي آبستره نيز تاثير پذيرفت. اما با دريافت كميت‏هاي سمبليك خطوط،‌ سطوح و رنگ‏ها به نوآوري پرداخت. در سال ۱۸۸۵ گوگن از خانواده‏اش جدا شد و خود را كاملن وقف نقاشي كرد. در ۱۸۸۶ به پون-اون در بريتاني  پناه برد. در سال ۱۸۹۱ به تائيتي و جزاير ماركيسز رفت،‌ با اين اميد كه بهشت گم‏شده‏اش را بازيابد. جايي كه منبع الهام ۶۶ تابلوي نقاشي  او بود. سوژه‏هاي گوگن، فضاي محلي و روستائيان بودند. او بعد از سفري به پاريس مجددن به اين منطقه بازگشت
و در همان‏جا مُرد

 

نوشته شده توسط نازنین فراهانی در 8:1 |  لینک ثابت   •