شنبه بیست و ششم آبان 1386
وقتي شنيدم قيصر امينپور مرد، به فكر نوشتن در مورد اون نبودم. اصولن مرثيه
نويس نيستم. حالا هم زمان گذشته و مرثيهها نوشته شده. اما این شعرو که
خوندم دلم گرفت. یادش به خیر
نويس نيستم. حالا هم زمان گذشته و مرثيهها نوشته شده. اما این شعرو که
خوندم دلم گرفت. یادش به خیر
حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه ميكني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه با خبر شوي !
لحظه عزيمت تو ناگزيز ميشود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي !
ناگهان
چقدرزود
دير ميشود !
نوشته شده توسط نازنین فراهانی در ساعت 1:46 | لینک
|
