دوپیکر
از همه جا
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388
....

توی ظرف پلاستیکی بالا آورده بود، سرش گیج میرفت. صورتش را بالا گرفت. دنیا داشت میچرخید. کسی آن دورتر ایستاده بود، نور توی چشم هاش فرو رفت و باز گیج روی سطل خم شد. بوی بد سطل و سیگاری که خورد توی دماغش. نگاش روی زمین بود که سیگار تمام شده کنار سطل جیز کرد و خاموش شد. صدای فریادی شنید. چیزی توی سرش تکان خورد. نفهمید کی روی زمین افتاد. خون را توی دهانش مزمزه کرد. آسمان بالای سرش تاب میخورد.
سايه ها آسمان را مي بريدن. پلك هاش روي هم افتاد.
و این جا :
نوشته شده توسط نازنین فراهانی
در 14:32 | لینک ثابت
•

