تبليغاتX
دوپیکر - Heath Ledger
از همه جا

Heath Ledgerبعضی فیلم­ها، آن­قدر تاثیرگذارند که حتا تا سال­ها از یاد نمی­روند.

کوهستان بروک­بک برای او چنین فیلمی بود. فیلمی که لذت دیدنش را بارها، به تنهایی و با دیگران برده بود. فیلمی بود که دوست داشت با همه ببیند. همین کار را هم کرده بود. با تک­تک دوستانش فیلم را دیده بود. بعضی آدم­ها هم، تاثیر خودشان را می­گذارند. هیث لجر جزو بازیگرانی بود که برای او دیگر، بازیگر نبود. کسی بود که می­شناخت. 

 قبل­ترها اورا  در Patriot و 10 Things I Hate About You دیده بود،  اما هیث لجر برای او، جوان کم حرف، با آن گویش زیبا و به یادماندنی­اش، در فیلم کوهستان بروک­بک بود. او لحظات فیلم را زنده­گی کرده بود . سکانس پایانی فیلم را که او به عکسی که به در کمد زده بود، نگاه کرد و گفت: قول می­دم و حرفش را نیمه­تمام رها کرد، هیچ­گاه از یاد نمی­برد.

زیر دست گریمور نشسته بود. منشی صحنه داشت خبرهای روزنامه  را بلند

می­خواند. اول اسم را درست نشنید. خبر خوانده شده بود و او نشنیده بود. بعضی وقت­ها ما با تاخیر

می­شنویم و این از آن لحظات بود.

یک­باره شنید. برگشت. جوری که قلم موی گریمور به صورتش خورد: گفتی چی؟ هیث لجر؟

بدجور به هم ریخته بود. این چه حسی بود؟ بغض داشت. از این حس خجالت

می­کشید. رنگش پریده بود. دلش

می­خواست بلند شود و چند لحظه­ خلوت کند. موسیقی زیبای کوهستان

بروک­بک توی گوشش می­پیچید. دلش می­ریخت. صدای او، وقتی از دخترش پرسید: ? He loves you و چه­قدر با دوستانش ادای  او را درآورده بودند و کیف کرده بودند . ادای حرف زدنش که لبهاش را تکان نمی داد و کلمات از لای دندانش انگار به زور بیرون می ریخت. . چه قدر بازی او را تحسین کرده بود و حالا این چه حسی بود؟ حسی مثل یک خاطره از کوهستان بروک بک.

 دلش می­ریخت. با بدجنسی آرزو کرده بود ای کاش آن یکی...  گریمور نگاهش کرد: بابا مهم نیست، فک و فامیلت که نیست.

خجالت کشید. سعی کرده بود خودش را کنترل کند، ولی انگار نتوانسته بود. گفت: مثل این که باید به این تسلیت بگیم. خجالت کشید. خندید: نه بابا چه طور؟ و همه خندیدند. این حس چه بود؟ داشت گریه­اش می­گرفت. نفس عمیقی کشید و به خودش مسلط شد.

دلش گرفته بود.
نوشته شده توسط نازنین فراهانی  در ساعت 21:42 | لینک  |