دوشنبه ششم آبان 1387
Boudhabar 27
برخی از استعدادها دير شناخته ميشوند يا شايد اينجا زمينهي بروز برخي استعدادها نيست.
با ديدن برخي آدمها و با ديدن هربارهشان حسرتي برجا ميماند از اينكه كسي ميتواند و نميتواند.
مهدي ساكي جزو كسانيست كه هنوز استعدادهايش آنطور كه بايد شناخته نشده. اين حسرت از ديده نشدن او را، نه به عنوان يك بازيگر سينما، به عنوان يه رقصندهي حرفهاي ميگويم.
رقص، رقصيدن، اكنون در زندهگي روزمرهي ايراني افعالي فراموش شدهاند. اين هنر فراموش شده و دارندهگان اين هنر يا از ايران رفتهاند يا گوشهاي ناشناخته ماندهاند. رقص به عنوان هنر اول، خود به تنهايي قابليت درمان بسياري از دردهاي روحي و فيزيكي انسان را داراست و موسيقي اعجاز تاثير مستقيم هنر بر روح و روان و حتا فيزيك، كساني مانند مهدي ساكي را واميدارد كه برقصند.
اين مقدمه را گفتم كه بگويم مهدي ساكي كه گه گاه در سينما و تلويزيون هم ديده شده، كسي كه سالهاست بدني را كه همهي ما حمل ميكنيم ، و او با بذر هنر گرامياش ميدارد، اين روزها آلبومي را به نام Boudhabar 27 به همراهي گروهي از استعدادهاي پنهان موسيقي تهيه ميكند. مهدي ساكي با عشق به موسيقي زندهگي ميكند، به خاطر همين عشق ميرقصد و شيدايياش را با موسيقي بيرون ميريزد. مهدي ساكي موسيقي را با رقص ترجمه ميكند. اما حق آدمهايي مثل او، اين نيست. اين، يعني جايگاه كنونيشان.
وقتي Boudhabar 27 را گوش دادم، اگرچه ماكتي بود كه به قول خودش 50 درصد كار بود، ولي چه زيبا بود. چه شيدايي و شوري!
همكاري مهدي ساكي با گروه موسيقي ساليف كيتا- اهل مالي- در تراك اول، آيدين سيف – كه قبلا اگر اشتباه نكرده باشم آهنگهايي در سبك متال از او شنيدهام، اگر اشتباه نكرده باشم – با تلفيقي از بيس الكترونيك و ماتريالهاي موسيقي جنوبي و ايراني در تراك دوم، بهرهگيري از اشعار مولانا و حافظ در تراك سوم ، گروه موسيقي مرواريد و با الهام از رقص جنوبي با كوبش بر سازهاي كوبهاي در تراك چهارم و در تراكهاي بعدي استفاده از ساز خوشصداي ديجيريدو از سازهاي بومي استراليا كه در ايجاد و حفظ اتمسفر موجود در آلبوم كمك بسياري كرده، آواها، لالاييها و صداهايي كه از يوماي (مادر) او به يادش مانده ، همهي اينها حكايتيست از اين بومي تشنهي زندهگي در جهان. و به حق موسيقي الكترونيك زمينهي مناسبيست براي وحدت رقص و حركت براي تمام كساني كه در بدن به جستوجوي خودشان هستد.

